تبليغاتX

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد " بی حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر " الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

مرداب تنهایی
شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است " که دست خلق به دامان آسمان نرسد
زندگی یه آرزوی مبهمه مگه نه ؟
+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/29ساعت 12:0  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
جای دل تنگی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 2:4  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
تا حدی که به خودتان آسیبی نرسد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 22:40  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
وقتی آسمان بر سرم عشق می بارد

نباید از خیس شدن میترسیدم و نترسیدم

برای همین بود که چترم را به کنار انداختم

وبه آبشار آسمان سر سپردم بارید و بارید

تو کویر تنم پر شد از بوی یاس و پونه

پر شد از یاد تو ......... اره از یاد تو

چشمای بارونی من

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 14:51  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

چقدر زود همه چیز

 

        دیر می شود

یه روز می فهمی واستا !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 3:37  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
عاشقی !
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 1:48  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
بتو نیازمندم معبودا
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 0:13  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 0:56  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
من اینجا بس دلم تنگ است

وهر سازیکه میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

پرواز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 0:46  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
وفا باید آموخت
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 0:17  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
چرا؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 22:30  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
یادمان باشد
+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 0:34  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
حیرانم
+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 23:36  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
( زیبا ترین صورتها رو روزی به خاک می کشند ، یادمون نره )

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
الهی دیگر مگذار باران آواز بخواند روی چشمهایم
نمی دانم در بطن کدامین ثانیه های عمرم به آرامش خواهم رسید
شاید هم ... در این سونامی تنهایی پر کشیدم ...
نمی دانم ! آه و صد افسوس از این عمر گران
همچنان هر روز به قفس شکسته بالای سرم نگاه می کنم ...
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بازدید کننده ی محترم : سلام

من اینجا تنها برای قوی آرزوی خیالم می نویسم
قویی که وجود خارجی نداره
و تنها زاده ی تخیل منه ...

عکس ها ، آهنگ و نوشته ها همه شون تنها درد دل من با قوی آرزوی خیالم هستش ، آرزوها و خواسته هایی که با بدنیا اومدنم بر صفحه ی قلبم نقش بستن و همه شون تو همین دنیا دارن میسوزن و من ، تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بدر گاه خدای خوب و مهربانم گریه کنم ...

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
همیشه در ژرفای صلابت چهره اهورایی من اندوهی عمیق دیده میشود ، مثل اندوه مردان بزرگی که غم دوران را بر شانه های خود حس می کنند . این نیز بگذرد ، مهم نیست ، خدا که هست .

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
...... مرداب تنهایی ......

مردی که ابرهای همه عالم مدام در دلش می گریند


اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا

نوشته های پیشین
اسفند 1388
دی 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
الهی و ربی من لی غیرک
در محضر دوست
بسم رب الفاطمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 


هر چند گذر زمان زمن می گذرد ؛ رنجم را جانگداز تر می بینی " سوی مغرب چو رو کند خورشید سایه ها را دراز تر می بینی """ فی البدایه

حرفهای ما هنوز ناتمام ؛ تا نگاه می کنی ؛ وقت رفتن است ؛ باز هم همان حکایت همیشگی ؛ پیش از آن که با خبر شوی ؛ لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود ؛ آی ... ؛ ای دریغ و حسرت همیشگی ؛ ناگهان چقدر زود دیر میشود . ::: مرد همیشه بارانی ؛ اهورا

..............