تبليغاتX

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد " بی حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر " الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

مرداب تنهایی
شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است " که دست خلق به دامان آسمان نرسد
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 23:49  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 اونی که عاشق تره داغون تره

ببین خدا بهم چی میگه

  

جمعه 30 شهریور1386 ساعت: 23:49

توسط:یکی مثل دیگرون.فراموش کردن شاید سخت

 ترین کار دنیا نباشه , اما حتما" یکی از مشکلترین

 و دردناکترین کارها می تونه باشه . از اونی که

 دوستش داری بگذر و فراموشش کن , چون اون

 شاید نمی تونه به اندازه ی تو دوستت داشته باشه و

 اونوقت تو عذاب می کشی, پس بگذار و بگذر .

 

 

خدایا ...  بنام معشوق واقعی  خدایا ...

واژه ی فراموشی در نهاد عاشق معنا نداره یکی از مشکلترین و

دردناک ترین کارهاهست. واز اونی که دوستش دارم نخواهم گذشت و

 فراموش نخواهم کرد و تو حتما مرا به اندازه ایی که من تورا دوست

 دارم دوست نداری چون غرق در منیت و دنیا پرستی شدی و خبر

 نداری . در این حالت من عذاب نمی کشم میمیرم . شنیدم الان گفتی

 خوب بمیر . مهم نیست . پس بدان نمی گذارم و نمی گذرم ...

 

 نگفتم : فرهاد تو بی تیشه شد... !

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 0:19  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

به چشمان مهربان تو مي نويسم حكايت بي انتهاي

عشق را . تا بداني كه محبت وعشق رادر چشمان

تو آموختم . و با تو آغاز كردم . پس برايم بمان

تا عشقم را تا ابد نثارت كنم تا انتهاي جاده زندگي

با من بمان كه زيباترين شعر زندگي را برايت

نجوا كنم ميخواهم اين را بداني كه صادقانه ...

 

 

تا همیشه تا ته ی دنیا

 

گریه هام برا اقبال خودمه آرهههههه خودم ...     مهربونم     گریه هام برا اقبال خودمه آرهههههه خودم ...

کاش فقط یک سطربه جاي من و تو، می نوشتی" ما "

     شیرینی خیالم    

 

  از بازی های روزگار فرهاد تو بی تیشه شد 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت 21:49  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

رفتي خاطره هاي تو نشسته تو خيالم 

بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم

ياد من نبودي اما من به ياد تو شکستم

غیر تو که دوري از من دل به هيچ کسي نبستم

هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش 

 وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش

اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد

ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتن بلد شد

اگه نيستي اگه دوري نفس فرياد من باش

تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت 16:8  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت 0:12  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/28ساعت 23:24  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 23:54  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 23:19  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
به وسعت ندیدن نگاهت. متوجه میشی؟ منم طاقت دوری ندارم 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 21:55  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
من مانده ام تنهای تنها ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 23:17  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 22:2  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 23:53  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 0:33  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
وعجل فرجهم

 

 

وعجل فرجهم

 

 حلول ماه مبارک رمضان بر عاقبت اندیشان آخرت مبارک باد

 

وعجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 23:50  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 0:45  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 23:38  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 22:57  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 23:42  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 2:2  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 0:22  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

ازچه بنویسم از دره های عجیب زندگی یا از دشت سبز خیال

 

 

ازحوض نقره ای دلم که در زمستان زندگی یخ بسته است یا

 

 

از ماهیهای آرزو که  در خزان بی بهار در این حوض پرسه

 

 

 

 میزنند در انتظار مخاطبی از دور.

 

 

 

 نمیدانم ،ولی دیگر آیا پنجره ی دلم از یاسهای محبت

 

 

با نصیب میشود و...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 1:45  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 13:46  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 0:21  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 23:21  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 23:7  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
ارباب حسین  کمکم کن

سلام عبد به معبود . خدای من دلم داره منفجر میشه من خیلی خستم

 عصر جمعه هم شد و دلگیر دلگیرم امروز تو مسیرم  به زیارتگاه

رفتم طبق معمول  دور رکعت نماز به پناهندگی به ساحت مقدسه ی

 مادرفاطمه خوندم واستخاره کردم به کلام مقدست. خدای من جیگیرمو

 سوزوندیا  خودت می دونی چی بهم گفتی آیه ایی که برای یونس

 پیغمبر اومده بود  همون آیه ی معروف ذکر یونسیه که پیغمبر یونس

 بعد از خروج از شهر  به دستور تو گرفتار شکم ماهی شد و ذکر

 یونسیه این بود ( بسم الله الرحمن الرحیم فاستجبنا له و نجینه من

 الغم و کذالک ننجی المومنین )( النبیاء ۸۸ ) پس ما دعای او را

 استجابت کردیم و او را از گرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را

 اینگونه نجات میدهیم . معبودم می دونم تو به فکر همه ی بندهات

 چه خوب و چه  گناهکارش هستی  می بینی منو چه تنها و غریب یه

گوشه ای از این زمین خاکی افتادم از تو خواستم دستم و بگیری و با

 کلام نورانیت گرفتی خدا می خوام بیام  به حرفم گوش کن  خودت می

 بینی دنیا برای من قفس شده . همه ی دنیا رو از دریچه ی میله های

 قفس می بینم و تنهام . من فدای بزرگواریت بشم حالا که نمی تونم

چیزی رو تغییر بدم  و کسی به فکر من نیست تو لا اقل به فکر من

 باش من جز تو خدای مهربان کسی رو ندارم بیا و منو ببخش از

 حقوق خودت که در انجامش کوتاهی کردم بگذر و حقوق غیر خودتو

 که در دینشون هستم ادا کن و منو هر چه زودتر ببر . دیگه نمی تونم

 تاب بیارم و بمونم خدا  چند وقته دارم منت تورو می کشم که خدایا

 نزار برای ابد جهنم رو برای خودم بخرم تو کمکم کن خدا بزار

 صادقانه تر حرف بزنم اگه خودت منو نبخشی و کفایتم نکنی و نبری

 شیطان دست به کار میشه و منو ازت دور می کنه و میشم برای تو

آن طرف یه مهمان ناخوانده نمی خوام اینجور بشه خودت ازدلم آگاهی

 من پاکی و نجابت رو دوست دارم اما چه کنم که دلم تاب دیگه

 نمیتونه بیاره پس تنها یه راه باقی می مونه اگه من بنده تو که

 خودت خلقم کردی برات مهمم  تا برای من دیر نشده منو منتقل کن

 پیش خودت. خودتم می دونی رشته ی امید و زندگیم پاره شده ممکنه

حسهای بد من که در هر انسانی نهفته بیدار شه کار دست خودم بدم

خدا تو رو به اونایی که دوستشون داری تو این عصر جمعه ازت می

 خوام بیا و محبت کن و ...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 19:1  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 یا امام رضا علیه السلام

 بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خجالت زده ی بنده به  معبود . سلام خدا جونی من این پستم با

 همه ی پستهام فرق داره آره دلم واقعا گرفته خدایا نمی دونم چی بگم

  کاش من خوب بودم  من قربون عظمتت خدا می دونی که هر وقت

دلم تو یه سالهایی می گرفت  زنگ می زدم تو دل شب به حرم امام

 رضا علیه السلام به خدام می گفتم گوشی و بزارن سمت حرم و

 من عاجزانه اشک میرختم با ارباب رضا  درد دل می کردم کلی اشک

 میریختم اما الان چی  مثل اینکه قیامت من شده و محکوم شدم و به

 جهنم افتادم  دارم میسوزم خدا  هیچ راهی هم بجایی ندارم دلم خیلی

پره و تنهام  با کی درد دل کنم با کی حرف بزنم من قربونت برم 

 خودت می دونی تمام آرزوم شده دور و برمو آماده کنی و منوببخشی

 و ببری دنیا برای من  بی ارزش و بی هدف شده  خسته شدم

  خدا تو الان داری اشکام و می بینی من قربونت برم چه شبایی رو

 که گریه نکردم واست  چه شبا یی که ازت نخواستم که این دنیا رو با

 همه خوبیهاش میزارم منوببر پیشت اما نمی دونم چه گناهی کرده بودم

 که حرفام بهت نرسید می دونم تو همه جا هستی حتی الان تو وبلاگمم

 ننوشته حتی داری می خونی من فدای بزرگیت همه چی دست تویه

 این منم که عاجز و ناتوانم  خدا می دونی من چی می گم ساده ترین

 راهی که به ذهن من میاد اینه که  ببخشی منو و دور و برمو  آماده

 کنی . حمایتشون کنی و منو ببری هر جا دلت خواست خودت می

 دونی تمام تلاش خودمو کردم خوب باشم در این راه پر خطر دنیا  اگه

 خطایی هم از من سر زد سر دشمنی با تو نداشتم تو بزار پای ضعیف

 بودنم  من فدای تو. تو جوادی  منو ببخش  من نه امشب همیشه  ولی

 امشب بیشتر به تو پناه آوردم میشه دستامو بگیری آخه می دونی

کسی رو جز تو ندارم کمکم کنه خدا من تو رو می خوام بهشتتم می

دونی هرگز نخواستم  من می خوام در سایه عرشت به آرامش برسم و

 هر کی روکه دلم می خواد بیارم اونجا پدرم مادرم برادر و خواهرهام و

 دوستانم دوستانی که دوستم دارن و من همیشه در همه حال

نگرانشونم خدا چی کار می کنی برام  من خسته و تنهام  یادته وقتی

 بابا مو  می زاشتم تو قبر دو رکعت نماز خوندم و بهت تو یه ارتباط

قلبی گفتم بابام و تقدیم تو می کنم و میرم ولی بدون اون تنهاست و

 کسی رو نداره اون دنیا و منم  تو این دنیا تنهام و کسی رو ندارم

کمکمون کن خدا جونی من بازم می گم خیلی تنهام  خیلی خستم  بریدم

 از همه جا و تنها چشم به تو دوختم تنها به تو. دستام و بگیر مثل

 پدری که دست بچه شو محکم میگیره تو یه اتوبان تا بچه دستشو

رها نکنه . دستام و محکم بگیر من قربونت برم  خدایا بازم حرف

 دارم ولی بقیش بماند که الان  دارم میرم به شهر مجاور که یه بقعه

 ست  نمی دونم کیه ولی بهش میگن بی بی حوریه تو راهمه می خوام

 وقت اذان صبح اونجا باشم تا می تونم گریه کنم  خدا  می دونی چی

می خوام دستامو بگیر کمکم کن  تو کمکم نکنی کی کمکم کنه من

فدای تو بشم . خدای من می تونم بهت بگم ؟ یا حق   بنده ی عاصی

 تو اهورا ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 2:34  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 0:38  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 23:33  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 22:9  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
من بی تو میمیرم 

گفتم    تو     شيرين   مني          گفتا   تو    فرهادي      مگر

گفتم     خرابت     مي شوم          گفتا    تو      آبادي     مگر

گفتم    ندادي   دل  به  من           گفتا  تو  جان   دادي    مگر

گفتم   ز    کويت      نروم          گفتا    توانی     تو     مگر

گفتم      فراموشم     مکن           گفتا    تو   در   يادي   مگر

گفتم    که  بر    بادم   مده          گفتا   نه    بر   بادي    مگر

 تو که میدونی من بی تو میمیرم چرا اینجوری میکنی ...

 هیشکی مثل من تو رو دوست نداره

  خدا...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/13ساعت 23:41  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
اونی که همیشه بیاد توست منم کاش تو هم بودی

 

  من به دو چیز عشق می ورزم یکی خدا و دیگری

 وجود تو  به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری

 تو  من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو و

 دیگری خوشبختی تو  من این دنیا را برای دو چیز

 میخواهم یکی تو و دیگری برای با تو موندن تا

 همیشه  پس بیا کنار هم باشیم تا همیشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 23:4  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 22:43  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 22:32  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 23:10  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
اللهم صل علی امام المهدی عج الله تعالی فرج الشریف
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 23:0  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 0:46  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/07ساعت 1:6  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

و عجل فرجهم

 

 بیا تا بمیرم به پایت همیشه شوم لحظه لحظه فدایت همیشه نگاهی بینداز به پشت سر خود ببین که نمایم صدایت همیشه بدان تا دم مرگ به ذکر تو هستم به لب نغمه دارم برایت همیشه من از هر دو دنیا تو را دوست دارم زدنیا و عقبی تو را دوست دارم دلی خسته دارم زهجران رویت به شوق و تمنا تو را دوست دارم در کجا جویم تورا ای بی نشان در مدینه کربلا یا جمکران هر کجا هستی دلم دنبال توست خانه ی قلبم تمامی مال توست ای تمام آرزوی دیدار بهترین زیبا رخ نا پیدا هجر تو معنای سخت انتظار وصف رویت اولین شعر بهار یک نظر کن حال بر آب و گلم تا که گردد کیمیا خاک دلم با نگاه تو مگر آدم شوم ورنه من بیچاره ی عالم شوم ای دل آرام از چه آرامم بری گر نخواهیم چرا نامم بری تا زمن یادی کنی یادت کنم یاد از لطف خدا دارت کنم تو به قلبم مهر خود انداختی از می عشقت دلم را ساختی غافل از حالم نبودی دلبرم سایه ات بوده هماره بر سرم حیف اما قدر تو نشناختم خود به گرداب گناه انداختم دور گشتم از مرام عشق تو هیچ نشنیدم پیام عشق تو تو شفاعت کرده ایی پیش خدا در نماز شب مرا کردی دعا من ولی دور از تو و حیرت زده تو سحر بیدار و من غفلت زده ترسم آخر بی تو عمرم سر شود زندگی بی دیدنت آخر شود از تو دورم کرده این بار گناه روسیاهم روسیاهم رو سیاه با حضورت عشق را ترسیم کن قلب ما را از گنه تطهیرکن جان زهرا مادرت رحمی نما ای گل دور دانه نرگس بیا اشکها جاری شد از خون جگر هر کسی دارد ندا مهدی بیا فاطمه در پشت درخواند تورا ای گل خیرالنساء مهدی بیا

 

به آستان کویت زمین گیرم آقای همه عالم دوستت دارم

متی ترانا و نراک

 

    ( چه زمانی است شما ما را و ما شما را ببینیم )

 

 

 

 

            آقایی . عزیز فاطمه

 

     من خسته ام و شکسته پر و بالم ای حبیب

               کن یاریم که بال زنم در هوای تو

 

 شما بازدید کننده ی محترم :

 بهشت خدا را برایتان آرزو دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 21:55  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
دوستت دارم ...

باز کن پنجره را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن

 می گیرد و بهارکنار هر شاخه هر برگ شمع روشن

 کرده است خاک جان یافته است

        بیا تا کنارهم باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 21:8  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 دوست دارم فریاد بزنم فریاد ...

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی پیش محبوبت جان سپردن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 1:11  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
عميق ترين درد پنهان کردن قلبي است که شکسته شده

دوستت دارم ... قفس براي پرنده هاست اما کدامين پرنده قفس

 را دوست دارد؟ من پرنده نيستم اما مدتهاست که دلم

 در قفس تنهايي محبوس است دستي کو تا اين قفس را

 بگشايد و پرواز را به من بياموزد؟ عميق ترين درد

 زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر

 روديست که از چشمانت جاريست عمیق ترین درد

 زندگی این است که تو راست بگویی و تو را به

 دروغ پندارند عميق ترين درد در زندگي مردن

 نيست  بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناکترين

 حالت شکسته شود دوستت دارم ... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 22:14  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر...

ازمن نپرس چقدر دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو

 نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین

 کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر

 می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را

 تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم

 که تو پاره ای از تن منی تو خود می دانی که دوری

 از تو روحم را می آزارد نگاهتت را از چشمم برندار

 مرا از من نگیر هوای سرد اینجا را دوست ندارم

مراعاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 14:34  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
خدا اااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 2:32  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
خدا اااااااااااااااااااااااااااااا 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 2:0  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 0:18  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
عشق تنها لایق عشق است و بس

قلبم خدا جونی قلبم ...

گریه می کنم برای خودم برای نداشتنت برای آرزوهایی که هرگز واقعیت پیدا نمی کنه ...در رویاهایم تو شهر عشق قدم مي زدم گذرم افتاد

 به قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تا چشم کار

 مي کرد قبر بود پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب

 شکسته وجود داره؟! يک دفعه متوجه قلبي شدم که

 تازه خاک شده بود جلو رفتم برگهاي روي قبر را کنار زدم

 که براش دعا کنم واي چه مي ديدم!!! باورم نميشه اون

 قلب خودم بود که اون رو شکسته بودن خیلی دلم به

حال خودم سوخت نشستم کنار قبرقلبم کلی گریه کردم الانم که از رویا در اومدم باز گریه هام بند نمیاد ... گریه می کنم برای خودم برای نداشتنت برای آرزوهایی که هرگز واقعیت پیدا نمی کنه ...

قلبم خدا جونی قلبم ...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 22:36  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
دوستت دارم عمر من بهونه قشنگ زندگیم کجایی آخ کجایی...

** هو المحبوب**

دلم تنگ است ، در آسمان این شهر غریب ستاره ای

 سوسو نمی زند، تک درختی که از جنگل عشق در دلم

 باقی مانده بود، خشکیده... انگار کشتی شکسته

 سرنوشتم در ساحل اندوه پهلو گرفته است، انگار قطار

 آرزوهایم از پل حقیقت خارج شده و در اعماق نومیدی

 منفجر شده است. دستهایم سردند، دستهایم در افق

 آینده سردند...

دریغ ...

دریغ از اندکی خورشید .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 0:27  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/02ساعت 1:38  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
( زیبا ترین صورتها رو روزی به خاک می کشند ، یادمون نره )

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
الهی دیگر مگذار باران آواز بخواند روی چشمهایم
نمی دانم در بطن کدامین ثانیه های عمرم به آرامش خواهم رسید
شاید هم ... در این سونامی تنهایی پر کشیدم ...
نمی دانم ! آه و صد افسوس از این عمر گران
همچنان هر روز به قفس شکسته بالای سرم نگاه می کنم ...
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بازدید کننده ی محترم : سلام

من اینجا تنها برای قوی آرزوی خیالم می نویسم
قویی که وجود خارجی نداره
و تنها زاده ی تخیل منه ...

عکس ها ، آهنگ و نوشته ها همه شون تنها درد دل من با قوی آرزوی خیالم هستش ، آرزوها و خواسته هایی که با بدنیا اومدنم بر صفحه ی قلبم نقش بستن و همه شون تو همین دنیا دارن میسوزن و من ، تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بدر گاه خدای خوب و مهربانم گریه کنم ...

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
همیشه در ژرفای صلابت چهره اهورایی من اندوهی عمیق دیده میشود ، مثل اندوه مردان بزرگی که غم دوران را بر شانه های خود حس می کنند . این نیز بگذرد ، مهم نیست ، خدا که هست .

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
...... مرداب تنهایی ......

مردی که ابرهای همه عالم مدام در دلش می گریند


اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
الهی و ربی من لی غیرک
در محضر دوست
بسم رب الفاطمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

حرفهای ما هنوز ناتمام ؛ تا نگاه می کنی ؛ وقت رفتن است ؛ باز هم همان حکایت همیشگی ؛ پیش از آن که با خبر شوی ؛ لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود ؛ آی ... ؛ ای دریغ و حسرت همیشگی ؛ ناگهان چقدر زود دیر میشود . ::: مرد همیشه بارانی ؛ اهورا