تبليغاتX

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد " بی حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر " الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

مرداب تنهایی
شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است " که دست خلق به دامان آسمان نرسد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 23:49  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 23:36  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

میلادامام رضا علیه السلام پناه همه

 

 

 دل خستگان و حاجت مندان مبارک

 

 

ای پناهگاه امن پناهم ده ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 23:7  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 22:51  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 0:16  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 23:42  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 0:41  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 23:6  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 15:7  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 0:44  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 22:10  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 0:2  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 14:16  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:5  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 0:6  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 سلام ای غروب غریبانه دل

 
 سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

 

 سلام ای غم لحظه های جدایی

 

 سلام ای غم لحظه های جدایی

 
 خداحافظ ای شعر شبهای روشن


 خداحافظ ای قصه عاشقانه


 خداحافظ ای آبی روشن عشق


 خداحافظ ای عطر شعر شبانه


 خداحافظ ای همنشین همیشه


 خداحافظ ای داغ بر دل نشسته


توتنها نمی مانی ای مانده بی من


 تورا می سپارم به دلهای خسته


تورا می سپارم به مینای مهتاب


 تو را می سپارم به دامان دریا


 اگر شب نشینم اگرشب شکسته


 تورا می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تورا تا نسوزد


 به دل می سپارم تو را تا نمیرد


 اگر چشمه واژه از غم نخشکد


 اگر روزگار این صدا را نگیرد


 خداحافظ ای برگ و باردل من


 خداحافظ ای سایه سار همیشه
 اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم


 خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 2:25  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 22:34  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

 

 

                آسمان امشب به حالم مویه کن  

                روح تب دار مرا پاشویه کن

                آتش افکند عاشقی بر حاصلم  

                گریه کن در مجلس ختم دلم

                گریه کن ای عشق روحم تیر خورد

                شانه احساس من شمشیر خورد

                آن که میگفت از جنس گل است

                شرح احساسات سبز بلبل است  

                او شبی آمد مرا دیوانه کرد

                او مرا یک باغ بی پروانه کرد

                آمد از دردش پرم کرد و گذشت  

                بیوفا پر ز دردم کرد و گذشت

               رفت و من در پیش پایش گم شدم  

                از جنون ورد لب مردم شدم

                من که گفتم این پرستو مردنیست

                من که گفتم این بهار افسردنیست

                من که گفتم ای دل بی روح و سرد

               عشق یعنی رنج یعنی انتحار  

                عشق خونت را دواتت میکند  

                عاقلم باشی عشق ماتت میکند

                آه عجب کاری به دستم داد دل

                هم شکست و هم شکستم داد دل  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 0:25  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
بی تو خیلی تنهام . خیلیییییی ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 14:40  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 3:25  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 0:6  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 22:54  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 0:30  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 20:26  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 2:5  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 23:33  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن ابتداي

 يک پريشاني است حرفش را مزن گفته بودي

 

 چشم بردارم من از چشمان تو چشم هايم بي تو

 باراني است حرفش را مزن دوست داري

 

 بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است

 حرفش را مزن گفته بودی روزي عهد ما

 

 را بشکني اين شکستن نا مسلماني است حرفش را

 مزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام

 رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن

 بی تو باشم میمیرم حرفش را مزن 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 20:38  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

 براي مردن، افتادن از هيچ ارتفاعي لازم نيست

 

  فقط كافيست كه از چشم تو بيفتم    

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 12:37  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 2:17  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت 22:56  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 23:1  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 19:32  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

بي تو بودن مثه مرگه مثه مردن توي خوابه عزيزم

 

تنهايي سخته مثه عشقه بي جوابه اما تو رفتي و حالا

 

ديگه هيچکي رو ندارم . مثه ابراي بهاري شب و روز

 

دارم مي بارم ميدونم عشقت بزرگه حتي از سرم زياده

 

ميدونم دلم کوچيکه طاقت درد و نداره اما عاشقي همينه

 

اولش خبر نمي ده واسه مردن پيش چشمات اون اجازه

 

نميگيره رفتي اما تاهميشه دل بهونتوميگيره بی وفایی

 

  اما قلبم هميشه واست مي ميره ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 22:28  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 5:50  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

دیشب تا چهار صبح بیدار بودم  مثل اینکه تمام کوههای دنیا رو رو

 سرم  خراب کرده بودن  خسته از همه عالم اومدم بخوابم  تا طلوع

 صبح آنقدر تو خواب ناخواسته داد میزدم بیدارمیشدم . ترس تمام وجود

 منو گرفت خیلی از این دنیا ترسیدم . خدایا . معبود من . من خیلی تنهام

 تو خودت می دونی من تنها تو رو دارم دلت میاد عمرم بی حاصل

 هدربره من که همیشه هم از تو خواستم و هم تمام تلاشمو کردم که

 خوب باشم چرا اینجوری شد خدا چرا؟ خدا جونی . آخ خدا جونی با

 کودک درونم که هرگزسیاه نشده میخوام باهات حرف بزنما خدا جونی

 الله تیتی منو دوس داری ؟ من خیلی دوس دارمتا اگه قراره دنیا همیشه

 منوکتک بزنه  دوس نارم اینجا بمونم  بیا پیشم منو با خودت ببر دادا

 باباجونی من که پیش خودته . به مامانمم می گم با خدا می خوام برم یه

 جایی که  پارک داره سرسره بازی داره  تاب داره خلاصه خوش

 میگذره جایی که دیگه روحمو نمی زنن دیگه  اسباب بازیهامو ازم نمی

 گیرن دیگه  دعوام نمی کنن دیگه بهم نمی گن دیونه دیگه  اونجا دل

 کوچولومو نمی شکنن اونجا میرم با کلی بچه های خوب بازی می کنم

 اونجا همهشون  با محبت و خوبن  نازم می دن دست به موهام می

گشن  بوسم می کنن  می خوام می خوام  بیا  دیگه خدا جون  می

 خوام بیام  قول میدم  دلم نگیره هر وقتم گرفت  مث یه بچه ی خوب

میرم یه گوشه میشینم آروم گریه می کنم بعدشم  اشکامو پاک کنمومیرم

 بازم بازی . به مامانم می گم  می خوام برم جایی که مادر فاطمه هم

 اونجاست ازم مواظبت می کنه تا زمین نخورم . اونجا  یه فرشته هایی

 هستن که بال دارن بهشون میگم دستامو بگیرن منو تاب بازی بدن ...

( معبودم به هر کسی که دوستش داری  قسمت میدم  تا

  از این بدتر نشده منو ببر به همون جایی که روزی ازش اومدم .)

مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند دربدنم

زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می رم آخرننمایی وطنم ...  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 2:22  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 2:51  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 22:25  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 بنام آنکه عهدش وفاست

به نام او که عهدش وفاست می توان از آب و نان

 

 وزجان خود حتی گذشت . ممکن اما نیست مجنون

 

 بود و از لیلا گذشت . عاشقان را خرقه ای پوشیدنی

 

 جزچشم نیست . یا زخیر عشق یا می باید از دنیا

 

 گذشت . مثل گل چاک گریبان باز کردن شرط

 

 نیست . شمع باید بود در ایثار سرتا پا گذشت . سخت

 

 می گیرد به حال خلق از بس زندگی بر نمی گردد به

 

 دنیا هر که از اینجا گذشت . کشتی دریای غم ها

 

 نیست جز آشفتگی موج باید بود تا بتوان از این دریا

                                    گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 1:56  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 23:53  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 22:46  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 23:32  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 0:46  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
( زیبا ترین صورتها رو روزی به خاک می کشند ، یادمون نره )

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
الهی دیگر مگذار باران آواز بخواند روی چشمهایم
نمی دانم در بطن کدامین ثانیه های عمرم به آرامش خواهم رسید
شاید هم ... در این سونامی تنهایی پر کشیدم ...
نمی دانم ! آه و صد افسوس از این عمر گران
همچنان هر روز به قفس شکسته بالای سرم نگاه می کنم ...
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بازدید کننده ی محترم : سلام

من اینجا تنها برای قوی آرزوی خیالم می نویسم
قویی که وجود خارجی نداره
و تنها زاده ی تخیل منه ...

عکس ها ، آهنگ و نوشته ها همه شون تنها درد دل من با قوی آرزوی خیالم هستش ، آرزوها و خواسته هایی که با بدنیا اومدنم بر صفحه ی قلبم نقش بستن و همه شون تو همین دنیا دارن میسوزن و من ، تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بدر گاه خدای خوب و مهربانم گریه کنم ...

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
همیشه در ژرفای صلابت چهره اهورایی من اندوهی عمیق دیده میشود ، مثل اندوه مردان بزرگی که غم دوران را بر شانه های خود حس می کنند . این نیز بگذرد ، مهم نیست ، خدا که هست .

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
...... مرداب تنهایی ......

مردی که ابرهای همه عالم مدام در دلش می گریند


اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
الهی و ربی من لی غیرک
در محضر دوست
بسم رب الفاطمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

حرفهای ما هنوز ناتمام ؛ تا نگاه می کنی ؛ وقت رفتن است ؛ باز هم همان حکایت همیشگی ؛ پیش از آن که با خبر شوی ؛ لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود ؛ آی ... ؛ ای دریغ و حسرت همیشگی ؛ ناگهان چقدر زود دیر میشود . ::: مرد همیشه بارانی ؛ اهورا