![]() |
![]() |
|
| شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است " که دست خلق به دامان آسمان نرسد |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/10/27ساعت 4:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/10/27ساعت 0:14 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/24ساعت 0:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/23ساعت 23:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/23ساعت 3:40 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/21ساعت 8:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/10/20ساعت 9:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/10/20ساعت 6:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/10/18ساعت 11:40 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/10/18ساعت 1:18 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
وقت رفتن من کی هستش ؟
نمی دونم
کی میدونه غیر خدا
این مثافت لحظه های عمر رو که گذروندم
رو چه جوری پاسخ گو باشم ؟
کی میدونه ؟ غیر خدا
امشب که دلم دنبال حسینه
کاش میشد میرفتم
چه جوری باید امشب خدا رو راضی کنم ؟
کی میدونه غیر خدا
اباالفضل
چی میشد همین امشب خدا منو میبخشید و می اومدم
دلم تو این دنیا نیست
تجربه های تلخ
لحظای سخت
دلشوره های بد
( گریه و گریه و گریه )
اباالفضل
میخواستم آخرت رو آباد کنم
نمی دونم چی شد که نشد
یعنی آقا جان
هیچ کدومتون نمی تونید کمکم کنید ؟!
یعنی من حالم اینقدر خرابه ...
اباالفضل
من با چه رویی یه روزی بیام تو خانه ی قبر بخوابم
آقا جان
من امام زمانم و می خوام
آخ خدا حالا که نشد تو این دنیا من آرام بگیرم
چرا یکی نیست
چرا یکی پیدا نمیشه
بیاد منو ببره
پیش آقام
آخ
سر میزاشتم رو زانو هاش
خیلی پرو ام نه ؟
چی کنم بی کسم
آخ
آقا ابالفضل
دنیا نخواستم
من معشوقه ایی که منو به آرامش برسونه نخواستم
آخرتم ...
اون دنیام چی میشه ؟
آقا جان ابالفضل
کاش یکی رو در روم بود
من میدمش و حرف میزدم
اباالفضل
خیلی تنهام
کسی رو ندارم
اباالفضل
بیاو همه کسم شو
اباالفضل
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/10/18ساعت 0:50 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/17ساعت 11:40 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
سوار سبز پوش لحظه های من
تمام شب، براي تو
من از زبان نخل هاي كوفه
تمام رودها تو را صدا كنند
قسم به حق
بیا... بیا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/17ساعت 2:40 توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
( زیبا ترین صورتها رو روزی به خاک می کشند ، یادمون نره )
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" الهی دیگر مگذار باران آواز بخواند روی چشمهایم نمی دانم در بطن کدامین ثانیه های عمرم به آرامش خواهم رسید شاید هم ... در این سونامی تنهایی پر کشیدم ... نمی دانم ! آه و صد افسوس از این عمر گران همچنان هر روز به قفس شکسته بالای سرم نگاه می کنم ... """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" بازدید کننده ی محترم : سلام من اینجا تنها برای قوی آرزوی خیالم می نویسم قویی که وجود خارجی نداره و تنها زاده ی تخیل منه ... عکس ها ، آهنگ و نوشته ها همه شون تنها درد دل من با قوی آرزوی خیالم هستش ، آرزوها و خواسته هایی که با بدنیا اومدنم بر صفحه ی قلبم نقش بستن و همه شون تو همین دنیا دارن میسوزن و من ، تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بدر گاه خدای خوب و مهربانم گریه کنم ... """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" همیشه در ژرفای صلابت چهره اهورایی من اندوهی عمیق دیده میشود ، مثل اندوه مردان بزرگی که غم دوران را بر شانه های خود حس می کنند . این نیز بگذرد ، مهم نیست ، خدا که هست . """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" ...... مرداب تنهایی ...... مردی که ابرهای همه عالم مدام در دلش می گریند اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا |
| الهی و ربی من لی غیرک |
|
در محضر دوست بسم رب الفاطمه |
|
RSS
|