تبليغاتX

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد " بی حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر " الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

مرداب تنهایی
شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است " که دست خلق به دامان آسمان نرسد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 22:53  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 2:46  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 14:30  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/23ساعت 15:33  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

سلام بر معبودی که بی نیازه و من هر لحظه سر شار از نیاز

 

درورد بر خدایی که الان کنارم  نشسته و 

 

هنوز ننوشته حرفایی رو که خودمم  بعد نوشتن کلمه ایی

 

کلمه ما بعد اون رو نمی دونم که چی میخوام بنویسم و میخونه

 

دوستم ای کسی که من ایجاد کردی

 

 می بینی که این روزها  دلم بیشتر از هر سالی گرفته س

 

 خیلی تنگی میکنی خدا

 

سخته

 

تا حال برای من پیش نیومده بود

 

تصورش هم درد ناکه

 

خوب به توصیفات من  گوش کن

 

تنهام

 

راه به جایی ندارم

 

حامی ایی ندارم

 

کسی نیست که دلم تنگ میشه و میگیره

 

برم کنارش  اشگ بریزم

 

کسی رو ندارم که با هاش حرف بزنم

 

 کسی  نیست که  با من حرف بزنه

 

دنیای به این بزرگی برام  به خودت قسم از قفس بدتر شده

 

همیشه در ذهنم

 

به انتظار اینم که در این قفس تن رو وا کنی تا بپرم

 

امید و آرزوهام یاس و نوامیدی

 

خواستن و نخواستنهام بودن و نبودنهام همه و همه چیزم  در هم شدن

 

نمی دونم چیکار کنم

 

الان دقیقا موقشه تا کمکم کنی

 

کاش پدرم بودم بغلش می کردم گریه میکردم

 

دلم میخواد برم از تو خیابون یکی رو پیدا کنم

 

بگم آقا تو رو خدا بقلم کن میخوام گریه کنم

 

برم کدوم درخت و بغل کنم و سر رو تنه اش بذارم

 

با صدای بلند هق هق کنان گریه کنم

 

چرا و کی با من اینطوری کرد ؟

 

یعنی من بدیهام اینقدر زیادن که خودم خبر ندارم خدا ؟

 

اگه اینطوریه چرا درستش نمی کنی

 

چرا جبران نمی کنی ؟

 

تو که همه جبران کننده بودی و هستی

 

گریه قشنگه ، گریه رو دوست دارم

 

وقتی زیاد گریه می کنم می فهمم که هنوزم یکم خوبم

 

می فهمم که هنوزم نمی تونه کسی زو اذیت کنم

 

گریه رو دوست دارم

 

قربونت برم خدا که لا اقل این گریه رو ازم نگرفتی

 

من قربون اون چشای خوشگل نگاهت برم

 

دوست داری چشاموهمیشه  گریان ببینی ؟

 

حق داری

 

چشایی که گریه داره خیلی زیباتره

 

ببین یکم اروم شدم

 

قربونت برم

 

خدا کاش میشد اونقدر روحمون بزرگ بود تا  بغلت می کردم

 

من تو این دنیا دیگه نه معشوقه میخوام نه دوست نه چیزی

 

فقط یکی رو میخوام که ارزشش رو داشته باشه

 

تا من بتونم  مثل بچه ها خودمو بندازم تو بغلش اون با لبخند بگه

 

آی آی آی آی

 

این چه کاریه با لبخند منو جدا کنه از خودش

 

منم زور بزنم تو بغلش بمونم و گریه کنم

 

اونم دستاشو شل کنه  بن شل بشم بیفتم تو بغلش تا میتونم گریه کنم

 

امام زمان  آقا جان پدر جان

 

دوست جان

 

یا ابا نا استغفر لنا ذنو بنا

 

خدا قطار مرگ بهم داره نزدی میشه

 

ملالی نیست

 

اما هنوز

 

دریا و معشوق و قدم زدن لب ساحل و آرامش و راز

 

و نیاز به تو ، سجاده ی خیس و ....

 

طعم شون رو هنوز نچشیدم

 

به حرمت خوت

 

اول  دوستامو بعد منو

 

بهم آرامش و امنیت ببخش توی هر دوتا دنیا

 

به خودت قسم قسم گریه  بی صدا و بی شونه خیلی دردناکه

 

جیگر آدم رو میسوزونه

 

آمین ، یا رب العالمین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/23ساعت 14:57  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 14:19  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

 

دو ساعت قبل فیلم ( قصه ی دلها ) رو دیدم تمام فیلم رو گریه کردم

 

هر چند که پایان فیلم از نظر اجتماعی جالب نبود

 

ولی من بدلیل علاقه ایی که به آناتومی چهره این بازیگر دارم برام جذاب بود

 

دو جای فیلم به شدت گریه کردم ، یه جا که از امیر پرسید که میتونه صاف و ساده

 

باشه مث دریا ؟ اگه مث دریا صاف باشه اونم هست

 

در حالی که در اوج قدرت و ثروت بود

 

یه جا دیگه هم خیلی گریه کردم و حسرت خوردم

 

از تهران رفت شمال و دم در خونه ی امیر دید که نیست

 

گفت من میرم دنبالش

 

آنقدر گریه کردم که اشگم رو گونه هام خشک شد

 

... هی می خوام یه چیزی بگم  یه چیزی جلوی منو میگیره

 

نگم بهتره ...

 

در طول مدتی که فیلم رو میدیم

 

همش یه جمله روی زبونم می چرخید

 

تعز من تشا و تذل من تشا»هر کس را بخواهد عزت می دهد و هر که را بخواهد

ذلت

 

اگر امیر این داستان توکل به خدا میکرد پایان داستانش اون نمیشد

 

 

میخوام بگم خدایا یه سوال ، جوابشم می دونما با طرح این سوال

 

میخوام درخواستمو اینطوری بیان کنم

 

خدا جون من  ، هر انسانی در هر شرایطی باشه ؟ خوب ، ازت کمک بخواد

 

! و اینکه اون شخص جز تو کسی رو نداشته باشه  ! خوب ، بگو خوب

 

تحت هر شرایطی کمکش میکنی قربونت برم ؟

 

میبینی که  با این گفته تمام روحم ملتهب شده

 

آره خودمم

 

میتونی ؟

 

اگه نمی تونی  منو ببر

 

به حق صاحب امروز ، مادر فاطمه زهرا

 

خسته شدم آخه خدا

 

کجا برم داد بزنم حتی یه جا یی نیست که بتونم با تمام وجودم و با تمام نیرو

 

داد بزنم و گریه کنم

 

خدایا اونجا کجا میتونه باشه

 

جز درگاه تو ، بنده تو ببین

 

با روحم ، تو فکرم افتادم دم در رحمتت دارم داد میزنم

 

بسه ، طاقت ندارم

 

نمی دونم چی بخوام ، هر چی دستت میرسه بده

 

نفسم گرفت آی خدا آی خدا آخدا

 

بگو که نمی خوای منو خوار ببینی

 

بگو که منو عزیز می کنی

 

بگو

 

دستور بده  حاملان عرشت بیان منو بلند کنند

 

بحق صاحب عالم  خانم فاطمه زهرا

 

غریبی و غربت میدونی چیه ؟

 

قدرت نداشتن  میدونی چیه ؟

 

همه چیز دست توست

 

خدا

 

تو که میگی من بنده هامو خیلی دوست دارم

 

منم دوست داری ؟

 

اگه منو دوست داری پس چرا اینقدر دلم گرفته س

 

اگه منو دوست داری پس چرا بیشتر کمکم نمی کنی ؟

 

خدا

 

یا بکش یا دوا کن

 

کاش دری بود مال تو ، قابل لمس

 

میتونستم بیام آنقدر با مشتهای گره کرده بهش می کوبیدم و گریه می کردم

 

حیف که نمیشه چون

 

( هم دست من کوتاست و هم مهم تر اینکه درب های رحمتت همیشه بازه )

 

تا می اومدی بازش میکردی منو  بغل میکردی

 

خدا یا چیه مث بچه ها مینویسم ؟

 

ما آدما همیشه بچه اییم

 

کافیه  یکم خوب باشیم

 

یا الله تو منو خلق کردی

 

اگه تو نخوای کمکم کنی

 

بدرد گور هم نمی خورم

 

منو بیشتر دوست داشته باش به خودت ،

 

به امام حسین اگه یکتیتون

 

بخوایین دست نوازشی به سر و روم بکشید من اونقدام بد نیستم

 

خوب میشم

 

خوبم کنید به خاک چادر مادر قسمتون میدم کمکم کنید

 

تعجبم در اینه که هم از دلم با خبرید و هم میدونید من چی می خوام

 

و هم اینکه همه چیز دست شماست

 

چرا  کمکم نمیکنید رو نمی دونم

 

یعنی من تو این دنیا از خوشی و آرامش هیچ سهمی ندارم ؟ !

 

پس کو ؟ چرا تا حال ذره ایی رو ازش نچشیدم ؟ !

 

بسه  ، همین که آدم بیاد پیشت تا با دل پر ازت چیزی بخواد قربونت برم طوری

 

آدم رونوازش می کنی و دلجویی که دل پر آ دم خالی میشه

 

اما خدا جونی من من جز تو کسی رو ندارم ، بی پناهم

 

منو بیار پیش خودت سردمم هست ، میترسم ، تنهام ، پشتوانه ایی ندارم ،

 

نمیخوای به کسی که خودت به وجودش آوردی پناه بدی ؟

 

من تو ی درگاه تو مگه چقدر جا میخوام

 

یا ایها العزیز

                  منو عزیز کن

 

تو رو بحق امام حسین

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 19:0  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 0:50  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 0:33  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 0:40  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

 

Welcome to my kingdom!

… وبهارآمده است به استقبال این روزهای...

نشسته ام در اتاق تنهایی خود

که

با دست های کوه

دو سلام فاصله دارد!

درخت های این حوالی به عطسه های بهاری

 خیلی خیلی حساس هستند !

درخت پشت پنجره آشنا را جا گذاشتم در

 روزهای دور!

نمی توانست کنار بیاد با این روزگار مرتفع...!

با سونامی تنهای و سکوت!

...

Loneliness is my best friend!

 

Im not joking!

I…am…serious!

می بینی در این ارتفاع زندگی به کجای

جغرافیای باور رسیده ام؟!

به خودم می گویم:

بی خیال نوشتن!

بی خیال نوشتن!

 بی خیال تو...!بی خیال توی بی خیال!

...

 

عزیزم!

هیچ اتفاقی نمی افتد!

همان طور که تا به امروز نیفتاده است!

اگر من بی خیال تو بشوم

اگر تو خودت را از من دریغ کنی

اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم

و

بی خیالت شوم (حتی در ظاهر!)

اگر... اگر... و اگر هزار تا اگر دیگر جا  خوش

کنند در زندگی مان

هیچ اتفاقی نمی افتد برای درخت های این

حوالی

که

به عطسه های بهاری خیلی خیلی حساس

هستند!

 

فقط من فرسوده می شوم در یک اتاق تنها

فقط تو پیر می شوی در...

 

فقط نا منتظرتر از دوست داشتن مان مرگ

سلام می کند به یک لحظه !

 

فقط در قرن های آینده

یک حسرت در دل تو

و یک داغ در دل من

می ماند

تا هزار بار به دنیا آمدن ورفتن مان!

 

من نمی دانم بار دیگر که به دنیا بیایم

لبخند گرم تو کجای زندگی من پرسه می زند

 

تو نمی دانی که در دنیا های بعد من در بطن

کدام ثانیه بودنت ایستاده ام.

 

ببین؟!؟!

...

Can you hear me!?

تو که می دانی من چه قدر دوستت دارم!

تو که می دانی من تو را ترجیع داده ام به خودم

بگذریم!

 

تو که می دانی؟!

Come on!

پس حرف حساب بهانه هایت چیست؟!

What!?

بگذریم عزیزم!

سلام مرا به روزهای تعلل ات برسان!

روی خوش طعم غرورت را ببوس!

لج بازی های من هم سلام بلند بلند می رسانند!

وعده دیدارمان باشد راس ساعت پشیمانی

که چاره ایی آنوقت نخواهد داشت !!!

 

بی شک

او بی من هم خواهد زیست

من نیز بی او به یقین خواهم زیست

لیک در این میان

زند گی

این خود زندگی ست که لب چشمه

عطشناک می ماند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 0:32  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 0:18  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 0:18  توسط مرد همیشه بارانی ، اهورا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
( زیبا ترین صورتها رو روزی به خاک می کشند ، یادمون نره )

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
الهی دیگر مگذار باران آواز بخواند روی چشمهایم
نمی دانم در بطن کدامین ثانیه های عمرم به آرامش خواهم رسید
شاید هم ... در این سونامی تنهایی پر کشیدم ...
نمی دانم ! آه و صد افسوس از این عمر گران
همچنان هر روز به قفس شکسته بالای سرم نگاه می کنم ...
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بازدید کننده ی محترم : سلام

من اینجا تنها برای قوی آرزوی خیالم می نویسم
قویی که وجود خارجی نداره
و تنها زاده ی تخیل منه ...

عکس ها ، آهنگ و نوشته ها همه شون تنها درد دل من با قوی آرزوی خیالم هستش ، آرزوها و خواسته هایی که با بدنیا اومدنم بر صفحه ی قلبم نقش بستن و همه شون تو همین دنیا دارن میسوزن و من ، تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بدر گاه خدای خوب و مهربانم گریه کنم ...

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
همیشه در ژرفای صلابت چهره اهورایی من اندوهی عمیق دیده میشود ، مثل اندوه مردان بزرگی که غم دوران را بر شانه های خود حس می کنند . این نیز بگذرد ، مهم نیست ، خدا که هست .

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
...... مرداب تنهایی ......

مردی که ابرهای همه عالم مدام در دلش می گریند


اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا

نوشته های پیشین
دی 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
الهی و ربی من لی غیرک
در محضر دوست
بسم رب الفاطمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 


هر چند گذر زمان زمن می گذرد ؛ رنجم را جانگداز تر می بینی " سوی مغرب چو رو کند خورشید سایه ها را دراز تر می بینی """ فی البدایه

حرفهای ما هنوز ناتمام ؛ تا نگاه می کنی ؛ وقت رفتن است ؛ باز هم همان حکایت همیشگی ؛ پیش از آن که با خبر شوی ؛ لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود ؛ آی ... ؛ ای دریغ و حسرت همیشگی ؛ ناگهان چقدر زود دیر میشود . ::: مرد همیشه بارانی ؛ اهورا